دسته‌بندی نشده

تحلیل زیبایی‌شناختی «داستان‌های موازی»: گامی نو در سینمای اصغر فرهادی

مهدی تهرانی – همشهری آنلاین: فیلم «داستان‌های موازی» (Parallel Tales) ساخته اصغر فرهادی، روایتی است از «سیلوی» (با بازی ایزابل هوپر)، نویسنده‌ای منزوی در پاریس که برای خلق رمان جدیدش، زندگی همسایگان خود را زیر نظر می‌گیرد. او از زندگی «نیکولا» (ونسان کسل)، «نیتا» (ویرژینی افیرا) و «تئو» (پیر ناینی) که همگی در یک استودیوی صدا مشغول به بهترین دکتر کار هستند، الهام می‌گیرد. با ورود «آدام» (آدام بسا) به زندگی سیلوی، مرز میان داستان‌نویسی و واقعیت درهم می‌شکند و همه چیز وارد چرخه‌ای خطرناک از روایت، سوءتفاهم و کنترل می‌شود.

این فیلم به طور رسمی بازخوانی آزادی از اپیزود «فیلمی کوتاه درباره عشق» اثر کریشتف کیشلوفسکی فقید محسوب می‌شود؛ اثری که به موضوعاتی چون نگاه کردن، میل و اخلاق دیدن زندگی دیگران می‌پردازد. فرهادی با الهام از این فضا، آن را به بستر معاصر پاریس و چالش «نوشتن/ساختن واقعیت» منتقل کرده است.

تحلیل زیبایی‌شناختی «داستان‌های موازی»: گامی نو در سینمای اصغر فرهادی

از رئالیسم تا متافیکشن

فرهادی در آثار پیشین خود (مانند «جدایی نادر از سیمین») بر رئالیسم اخلاقی تکیه داشت؛ با دوربینی نامرئی، روایتی خطی و موقعیت‌هایی برگرفته از زندگی روزمره. اما در «داستان‌های موازی»، این رئالیسم جای خود را به نوعی متافیکشن می‌دهد؛ روایتی که درباره خودِ روایت است. محور این ساختار، شخصیت «سیلوی» است؛ نویسنده‌ای که با مشاهده همسایگان، آن‌ها را به ماده خام داستان خود تبدیل می‌کند. در اینجا، «موازی بودن» تنها به معنای وجود چند خط داستانی نیست، بلکه به معنای حضور چند سطح از واقعیت است:

  • واقعیت عینی (زندگی همسایگان)
  • واقعیت ذهنی (برداشت و تخیل سیلوی)
  • واقعیت دستکاری‌شده (مداخله آدام)

این سه سطح به طور مداوم در هم تنیده می‌شوند تا جایی که تمایز میان آن‌ها از بین می‌رود.

از نظر بصری، فیلم همچنان مینیمالیسم خاص فرهادی را حفظ می‌کند: قاب‌های بسته، نور طبیعی و دوربین نزدیک به بازیگران. اما تفاوت اساسی در کارکرد میزانسن است؛ فضاها دیگر صرفاً محلی برای وقوع درام نیستند، بلکه به صحنه‌هایی برای «تماشا» تبدیل شده‌اند. پنجره‌ها، راهروها و قاب‌های درون قاب به طور پیوسته حس نظاره‌گری را تقویت می‌کنند.

تحلیل زیبایی‌شناختی «داستان‌های موازی»: گامی نو در سینمای اصغر فرهادی

سکوت نیز نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند. اگر در آثار گذشته، سکوت‌ها حامل تنش اخلاقی بودند، اینجا سکوت‌ها به نوعی «خلأ معنایی» تبدیل می‌شوند؛ فضایی که در آن، مخاطب باید خود تصمیم بگیرد چه چیزی واقعی است.

از روایت موازی به روایت تودرتو

در ابتدا، «داستان‌های موازی» به عنوان اثری با ساختار چندخطی به نظر می‌رسد؛ اما در ادامه، فیلم بیشتر به سمت روایتی تودرتو حرکت می‌کند. به جای چند داستان مستقل، با یک داستان مرکزی مواجهیم که درون آن، روایت‌های دیگری شکل می‌گیرند؛ روایت‌هایی که ممکن است واقعی باشند یا ساخته ذهن سیلوی. این ساختار پیامدهای مهمی دارد:

  • تعلیق ادراکی به جای تعلیق روایی: مخاطب کمتر نگران «چه خواهد شد» است و بیشتر درگیر این است که «چه چیزی واقعاً رخ داده» است.
  • تعویق دائمی حقیقت: هیچ نقطه‌ای وجود ندارد که بتوان با قطعیت گفت کدام روایت درست است.
  • فعال شدن تماشاگر: معنا دیگر به مخاطب داده نمی‌شود، بلکه در ذهن او ساخته می‌شود.

حقیقت، نگاه و قدرت

حقیقت به عنوان یک ساختار در سینمای کلاسیک فرهادی، همواره امری چندوجهی اما قابل کشف بود؛ چیزی که از دل تضاد روایت‌ها پدیدار می‌شد. اما در این فیلم، حقیقت دیگر «کشف» نمی‌شود، بلکه «ساخته» می‌شود.

سیلوی با نوشتن و آدام با عمل کردن، واقعیت را تغییر می‌دهند. این بدان معناست که حقیقت نه یک امر بیرونی، بلکه محصول روایت است. فیلم به شدت بر مفهوم نگاه کردن تمرکز دارد. سیلوی با نگاه کردن به دیگران، نوعی قدرت به دست می‌آورد؛ قدرت تعریف کردن آن‌ها. اما این نگاه، بی‌طرف نیست؛ هر مشاهده‌ای، نوعی مداخله است.

با ورود آدام، آنچه در ابتدا صرفاً تخیل نویسنده بود، به واقعیت نزدیک می‌شود. اینجاست که فیلم وارد قلمرویی خطرناک می‌شود: جایی که داستان‌ها می‌توانند زندگی واقعی را شکل دهند. این تم، بازتابی از جهان معاصر است؛ جهانی که در آن رسانه‌ها و روایت‌ها، واقعیت را می‌سازند، نه فقط بازتاب می‌دهند. یکی از عمیق‌ترین لایه‌های فیلم، مسئله مسئولیت است. اگر روایت‌ها می‌توانند واقعیت را تغییر دهند، پس راوی تا چه حد مسئول پیامدهای آن است؟ سیلوی در ابتدا صرفاً یک ناظر است، اما به تدریج به عاملی فعال تبدیل می‌شود. این تحول، بازتابی از همان مسیر اخلاقی است که در آثار قبلی فرهادی نیز دیده می‌شد، اما این بار در سطحی پیچیده‌تر. سیلوی، برخلاف بسیاری از شخصیت‌های پیشین فرهادی، نه صرفاً فردی در موقعیت اخلاقی، بلکه «خالق موقعیت» است. او همدلی برمی‌انگیزد، اما همزمان نگران‌کننده است.

آدام نیز شخصیتی دوپهلو دارد: آیا او صرفاً ابزار سیلوی است؟ یا تجسمی از میل پنهان او به کنترل واقعیت؟ این ابهام، به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل می‌شود. با وجود جسارت فرمی، فیلم بسیار بدون کشش است. فرهادی در حرکت به سمت فرم پیچیده‌تر، بخشی از «وضوح دراماتیک» آثار قبلی‌اش را از دست داده است. فیلم بیشتر ذهنی و تأملی شده و کمتر بر تعلیق کلاسیک تکیه دارد.

«داستان‌های موازی» را می‌توان تلاشی جسورانه برای بازتعریف سینمای فرهادی دانست. این فیلم از روایت‌های اخلاقی خطی عبور می‌کند و وارد جهانی می‌شود که در آن:

  • حقیقت ثابت نیست
  • روایت‌ها واقعیت را می‌سازند
  • تماشاگر، بخشی از فرآیند معناسازی است

در جمع‌بندی، اگر آثار قبلی او درباره «قضاوت کردن» بودند، این فیلم درباره «امکان قضاوت» است. در نهایت، «داستان‌های موازی» شاید به اندازه شاهکارهای پیشینش منسجم نباشد، اما از نظر فکری، قدمی رو به جلوست. حرکتی به سمت سینمایی که نه تنها داستان تعریف می‌کند، بلکه خودِ عمل داستان‌گویی را زیر سؤال می‌برد.

شناسنامه فیلم داستان‌های موازی

  • نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی
  • تهیه‌کننده: الکساندر ماله-گی، اصغر فرهادی، دیوید لوین
  • بازیگران: ایزابل هوپر، ویرژینی افیرا، ونسان کسل، پیر نینی، آدام بسا، کاترین دونو و ایندیا هایر
  • موسیقی: زبیگنیف پرایسنر
  • تدوینگر: هایده صفی‌یاری
  • شرکت‌های تولید: انانیمس کانتنت، لاکی رِد، ممنتو پروداکشنز
  • توزیع‌کننده: ممنتو فیلمز (فرانسه)
  • اکران: ۱۴ مه ۲۰۲۶ (کن) / ۱۴ مه ۲۰۲۶ (فرانسه)
  • زمان: ۱۴۰ دقیقه
  • محصول: فرانسه، ایالات متحده، ایتالیا و بلژیک
  • زبان فیلم: فرانسوی
  • هزینهٔ فیلم: ۱۱ میلیون یورو
  • فروش: ۱ میلیون و ششصد هزار دلار